هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
644
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
چون ابو نصر كندرى « 1 » در زمان خود امر به لعن مذاهب بر منابر نمود ، امام الحرمين از خراسان به حجاز رفت . همان نزديكى ، خبر موت طغرل بيك و قتل كندرى رسيد و امام به خراسان آمد ، نظام الملك براى او مدرسهء نيشابور [ را ] بنا نهاد و در حلقهء تدريس او 300 فقيه ، مانند ابو حامد غزالى گرد آمدند . كتاب نهاية المطلب را در 20 مجلد تصنيف نمود و در سنه 488 [ ه . ق . ] وفات يافت ؛ انتهى ، ملخصّا . شب سهشنبه ، 3 شوال [ 1300 ه . ق . ] انتبه قبل السّحر يا ذا المنام گفته ، دو ساعت قبل از صبح روانه شديم به عباسآباد . مسافت امروز 6 فرسخ است . در بين راه ، قلعهء الهاك « 2 » واقع است . آب بسيار مختصرى دارد و كاروانسراى خوبى از قديم بوده است . حالا با قلعهء رعيتى متصل و متحد شده [ است ] . صحراهاى اينجا تمام پرسبزه و علف [ است ] و براى مرتع ممتاز است . شكار فراوان دارد . بعضى درّه و ماهور و جبال كوچك هم هست . در چندين نقطه ، « بروج » به جهت دفع دستاندازى تراكمه ساختهاند . [ عباسآباد ] 2 فرسخ به منزل مانده ، دو نفر پيادهء عباسآبادى جلو آمدند ، كه از اينجا طرح آشنايى بريزند و ملزوماتى كه براى خود و مالها مىخواهيم ، از آنها خريده شود . در ورود [ به ] منزل هم تجاذب « 3 » اطراف شد . هريك ما را به باغ و منزل خودشان
--> نظاميه ، 93 - 94 ؛ وفيات الاعيان ، 3 / 167 - 170 ؛ هدية الاحباب ، 100 - 101 ) . ( 1 ) . ابو نصر محمد بن منصور ملقب به « عميد الملك كندرى » وزير طغرل بيگ و آلپ ارسلان ، پادشاهان سلجوقى . وى مردى دانشمند بود و فرمان داد ديوانها و دفترهاى دولتى و مكاتبات رسمى را به فارسى بنويسند و تركان را به آموختن فارسى تشويق كرد . او بر مذهب حنفى بود و وزرايش را از ميان حنفيان برمىگزيد . در سال 455 ه . ق . به تحريك خواجه نظام الملك توسى از كار بر كنار و محبوس گرديد و در 456 ه . ق . به طرز فجيعى به قتل رسيد . ( فرهنگ فارسى معين ، 5 / 4679 ) . ( 2 ) . « در سه ساعتى عباسآباد كاروانسرا و آبانبار و قلعهاى در ميان دره واقع است موسوم به الهاك . چند خانوار سكنه و چند درخت دارد . آبش از قنات است . » ( سفرنامه سيف الدوله ، 299 ) تا شاهرود 125 كيلومتر فاصله دارد و كاروانسراى الحاك از بناهاى دوره صفويه به شماره 2812 در تاريخ 16 مهرماه 1379 ه . ش . در فهرست آثار ملى ايران ثبت شده است . ( 3 ) . تجاذب ( tajazob ) ، كشش ، از دو سو كشيدن .